X
تبلیغات
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود! ...
این شعر بخش ثابت وب هست و همیشه در صفحه ی اول نمایش داده خواهد شد بنابراین برای مطالب بروز شده همیشه به مطلب دوم مراجعه کنید ...





وقتی حصار غربت من تنگ می شود ** هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود

از بس فرار کرده ام از خویش خویشتن" **  گاهی دلم برای خودم تنگ می شود"
گاهی به ترکتازی شعرم خوشم ولی ** گاهی کمیت شاعری ام لنگ می شود
هر چند می شکیبم بر عشق باز هم ** گاهی دلم اسیر دل سنگ می شود
گر یک نظر به روی شما کرد یار ما ** دنیای عشق با تو هماهنگ می شود
"گاهی دلم برای خودم تنگ می شود" ** یا لحظه به نای غمش چنگ می شود
گاهی زمین به تمام فراخی اش ** در پیش کلبه کوچک ما،تنگ می شود
گاهی لطافت سحری ام به وقت ذکر ** با باده سحری اش جنگ می شود
گاهی به محتسب برسد عقل و دین من ** گاهی ز مستی ام همه جان سنگ می شود
گاهی فغان نمی رسد به هر کسی ** گاهی دلم به نای نی اش رنگ می شود
گر شعر گفتم به هوای رخ عزیز ** این شعر هم به هوایش ننگ می شود ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/05ساعت 7:2  توسط مائده | 

این وبلاگ به آدرس : http://parniyanedel.blogfa.com/ انتقال داده شد ...

منتظر حضور گرمتون در پرنیان دل هستم ...

یاعلی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/27ساعت 19:47  توسط مائده | 
من فقط يک غزل از تو خواسته بودم .... .... اين همه مثنوي نا سروده به چه کار دنياي خسته من مي آيد ........ من باران مي خواستم ...... تو دلت ابري هم حتي نبود ...... من بودم .........  تو نبودي …..... مثل هميشه قصه ها ........ و آنکه زير گنبد کبود قدم ميزد ........ هنوزمهربان تر از همه بود .........

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/26ساعت 4:46  توسط مائده | 

باز کبوتر دلم پر زده در هوای تو / می کشدم به هر طرف ، جاذبه ی وفای تو ** ای همه آرزوی من ، خوبِ فرشته خوی من / شاخ بهشتیِ غزل ، ریخته گل به پای تو ...


+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/24ساعت 20:29  توسط مائده | 

روی پیشانی بختم خط به خط چین دیده ام / بسکه خود را در دل آیینه غمگین دیده ام ** مو سپیدم مو سپیدم موسپیدم مو سپید/ گرگ باران دیده هستم، برف سنگین دیده ام ** آه یک چشمم زلیخا آن یکی یعقوب شد / حال یوسف را ببینم با کدامین دیده ام؟ ** آشنا هستی به چشمم صبر کن، قدری بخند / یادم آمد، من تورا روز نخستین دیده ام **بیستون دیشب به چشمم جاده ای هموار بود / ابن سیرین را خبر کن، خواب شیرین دیده ام *** حمید رضا برقعی ***

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/24ساعت 6:5  توسط مائده | 
"آئینه شو جمال پری طلعتان طلب    جاروب کن تو خانه سپس میهمان طلب"

*** امام رضا (ع) ***



پی نوشت : این شعر سروده خود امام رضا (ع) هست در صورتی که به اطلاعات بیشتری نیاز داشتید به آدرس زیر مراجعه کنید ...
http://rajanews.com/Detail.asp?id=66414

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/24ساعت 5:28  توسط مائده | 
چشمت به چشم ما و دلت پيش ديگريست / جاي گلايه نيست که اين رسم دلبريست ** هر کس گذشت از نظرت ، در دلت نشست / تنها گناه آينه ها ، زودباوريست ** ساحل جواب سرزنش موج را نداد / گاهي فقط سکوت ، سزاي سبکسريست ... *** فاضل نظری***


+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/23ساعت 19:38  توسط مائده | 
گوش تا گوشه ي صحرا ، تو بخواب و نحراس / شيرها خاطرشان هست که آهوي مني . . .

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/23ساعت 9:15  توسط مائده | 
دارد زمان آمدنت دير مي شود ... دارد جوان سينه زنت پير مي شود ... تقصير گريه هاي غريبانه شماست ... دنيا غروب جمعه چه دلگير مي شود...



منی که مایه ی ننگم به حد رسوایی ... چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ... چو خویشتن یار تو دیدم به نیک فهمیدم ... عزیز فاطمه ، مهدی چقدر تنهایی ...

+ نوشته شده در  جمعه 1390/02/23ساعت 1:58  توسط مائده | 
دريا چه دل پاك و نجيبي دارد / چنديست كه حالت غريبي دارد *** اين موج كه سر به صخره ها مي كوبد / با من چه شباهت عجيبي دارد!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/21ساعت 22:12  توسط مائده | 
غريبه ام و در اين شهر مست تنهايي / به رغم غربت من ، شهره ام به شيدايي ** غريبه ام و دلم همدلي طلب دارد / در اين تراكم غربت عجب تقاضائي! ** غريبه ام و سلامم جواب مي خواهد / سلام بي جواب دلم صحنه اي تماشائي ** دلم گرفته خدايا تو هم غريب شدي؟ / بيا رفيق دلم شو، زغربتت به درآيي ** دلم شكسته تر از شيشه هاي شهر شماست / اگر چه نيست شعر من اما ، چه بند زيبايي ** خداي جمله غريبان ، رفيق شبهايم / همين كه فكر من هستي چه غم ز تنهائي  *** حسین محمدی***


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/21ساعت 22:9  توسط مائده | 
ليلا دوباره قسمت ابن السلام شد / عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد ** مي شد بدانم اين که خط سرنوشت من / از دفتر کدام شب بسته وام شد؟ ** اول دلم فراق تو را سرسري گرفت / وان زخم کوچک دلم آخر جذام شد ** ما خون تازه در تن عشقيم و عشق را / شعر من و شکوه تو رمزالدوام شد ** بعد از تو باز عاشقي و باز ... آه نه / داستان به نام تو اينجا تمام شد ***مرحوم حسين منزوي***

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/21ساعت 22:2  توسط مائده | 
همراه عشق و آرزو ، خاتون رنج و آبرو / بشکن سکوت صبرتو ، احساستو با من بگو ** با من بگو وقتی که من ، درگیر ایثار توام / وقتی که آزادم ولی ، بازم گرفتار توام ** خوابای من طوفانیه ، از موج های انفجار / آرامش دریای من ، قلبمو تا ساحل بیار ** بالِ فرشته اس دست تو ، محرم ترین مرهم تویی / حتی اگه نبینمت ، بازم می فهمم تویی ** چیزی نمی خوام آدما ، از حرف خسته ام بس کنید / من هر قراری داشتم ، با عشق داشتم بس کنید ** بی ادعای خوب من ، تاوان عشقت سخت بود / زخمی ترین مرد زمین ، باصبر تو خوشبخت بود ** همراه عشق و آرزو ، خاتون رنج و آبرو / بشکن سکوت صبرتو ، احساستو با من بگو ، احساستو با من بگو ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/19ساعت 19:57  توسط مائده | 


از شمس مي نويسي و با ماه مي پري / در مشت سيب سرخي و بر پشت خنجري ** موي طلايي تو کجا روي من کجا / هندوي سبزه را چه به بازار زرگري ** من در کدام پرده فراخوانده مي شوم / خود پرده مي کشاني و خود پرده مي دري ** تا راه مي زنم که ببينم ، مخالفي / تا آه مي کشم که بگويم ، مکدري ** تو ، لذت مکاشفه در باغ هاي مست / من قفل زنگ خورده ي جامانده بر دري ** هم در غزل غزال تو را جست رودکي / هم در قصيده قصد تو را داشت انوري ** کابوس رد پاي تو را خواب ديده ام / از هرچه بگذريم ... مبادا که بگذري !

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 22:40  توسط مائده | 
گاهي گمان نميكني ولي مي شود ، گاهي نمي شود كه نمي شود ، گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است ، گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود ، گاهي گداي گدايي و بخت نيست ، گاهي تمام شهر گداي تو مي شود!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 20:45  توسط مائده | 

کجای این شب غریبمو ، کجای این کرانه ی کبود / کجای این شبی که از ازل ، چراغ ماه قسمتش نبود ** کجای این همیشه ابریم ، که آسمان نشان نمی دهد / به گریه می رسم ولی سکوت ، به گریه هم امان نمی دهد ** کجای این شبم که می کشد ، هوای گریه ام به ناکجا / از این خرابیم که می برد ، به خانه ای که نیست ای خدا / کسی نمانده پا به پای من ، مگر غمی که خانه زاد توست ** مگر صدای سرمه ریز من ، که شعر سر به مُهر یاد توست ...


+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 20:35  توسط مائده | 

غروبم مرگ رو دوشم ،  طلوعم کن تو می تونی / تموم از سایه می پوشم ، شروعم کن تو می تونی ** شدم خورشید غرق خون ، میون مغرب دریا / منو با چشمای بازت ، ببر تا مشرق رویا ** دلم با هر تپش با هر ، شکستن تا نمی فهمه / که هر اندازه خوبه عشق ، همون اندازه بی رحمه ** چه راه هایی رفتم تا ، بفهمم جز تو راهی نیست / خلاصم کن از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست ** تو خوب سوختن رو می شناسی ، سکوتو از من بهتر / من آتیشم یه کاری کن ، نمونم زیر خاکستر ** می خوام مثله همون روزا ، که بارون بود ابری شم / دوباره تو حریر تو ، مثله چشمات لبریز شم ** دلم با هر تپش با هر ، شکستن تا نمی فهمه / که هر اندازه خوبه عشق ، همون اندازه بی رحمه ** چه راه هایی رفتم تا ، بفهمم جز تو راهی نیست / خلاصم کن از عشق هایی که گاهی هست و گاهی نیست ....

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 20:23  توسط مائده | 

گفته بودی سهراب بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است ولی از حادثه ی عشق چه می دانستی؟ شکر آنش را آیا هرگزقطره قطره به تو نوشانده کسی؟ شده یک بار به جز گرمی عشق به غم سردی آن هم برسی؟ سردی عشق چه ویرانگر بی احساسی است! در همه زندگیت داشته ای لحظه ی بی توصیفی که نگاهت ، مژه هایت همگی سرد شوند و دو چشمان تو در حدقه ی خود یخ بزنند؟ عشق جز چهره ی گل ، باغ ،درخت چهره های دیگر هم دارد ، عشق حرفی است که زیبایی را به نگاهم چه حقیرانه شکست! راستی رنگ خاکستری عشق به موهای سیاه تو نشست؟! عشق را گر تو چنان که من آن را دیدم و شرنگش را آن گونه که من نوشیدم گر تو هم تجربه اش می کردی شاید آن وقت چنین می گفتی :

بدترین چیز رسیدن به نگاهی است که در سردی عشق رنگ خود باخته است ...

پی نوشت 1 : این شعر از طرف یه دوست خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خوب فرستاده شده

پی نوشت 2 : چندنفر پرسیدن این شعرها رو واسه کی اینجا میذاری باور کنید همش واسه دل خودمه کس خاصی هم تو ذهنم نیست همین ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 0:43  توسط مائده | 
تموم حس تاريخو توي برق چشات داري/ شبيه دخترک هاي رو قليون هاي قاجاري** شکوه دوره مادي غم تاراج تيموري/ چقدر نزديک نزديکي چقدر از ديگرون دوري** شبيه بوي بارون تو غروب تخت جمشيدي/ يه خورشيدي که از مغرب به اين ويرونه تابيدي** مرمت کن منو از نو نزار خالي شم از رويا / نگاهم کن اگه حتي تمومه اين سفر فردا ** هزار آتشکده توي نگاهت غرق آتيشن/ يه عالم يشم و مرواريد تو لبخندت يکي ميشن** مثل تابيدن مهتاب رو تاق ، طاق بستاني / پر از نقش و نگاري تو شبيه فرش ايراني** ميشه جام جم‏و حتي تو دستاي تو پيدا کرد/ در هر معبدو ميشه با يک لبخند تو وا کرد ** مرمت کن منو از نو نزار خالي شم از رويا/ نگاهم کن اگه حتي تمومه اين سفر فردا...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/18ساعت 0:0  توسط مائده | 
زخمي ام التيام مي خواهم / التيام از امام مي خواهم ** السلام وعليک يا ساقي /  من عليک السلام مي خواهم ** مستي ام را بيا دوچندان کن / جام مي پشت جام مي خواهم ** گاه گاهي کمي جنون دارم / من جنوني مدام مي خواهم ** تا بگردم کمي به دور سرت / طوف بيت الحرام مي خواهم ** لحظه مرگ چشم در راهم / از تو حسن ختام مي خواهم ** در نجف سينه بي قرار از عشق /  گفت لايمکن الفرار ازعشق ***سيدحميدرضا برقعي***

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/14ساعت 20:39  توسط مائده | 
خدايا يك نفس آواز! آواز! / دلم را زنده كن اعجاز! اعجاز!....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/14ساعت 20:25  توسط مائده | 
امشب به محفل تو آمده ام / با صد گناه ولي پشيمان آمده ام ** آمده ام که با خجالت بگويمت / اي عشق ازلي به عشق تو آمده ام ** با شرم بايد بگويمت / با نام شيعه جلو آمده ام ** هرچند عمري بدي کردم / به اميد مرحمت تو آمده ام ** شيعه بودنم عمري آبروي شيعه برد اما / امشب براي وصل تو آمده ام ** فاطمه جان فاطميه است / به عشق انتقام تو جلو آمده ام ** روز انتقام مي رسد آخر / به عشق ظهور منتقم آمده ام **امشب آمده ام که تو قبولم کني / به پاس دل شکسته نگاهم کني ** امشب اي هجده ساله ي علي / مي شود مرا هم آيا دعا کني؟؟؟ ** من هم هجده ساله ام ياورِ علي/ مي شود آيا مرا ز غربت ايام رها کني ؟؟؟ ...



+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/02/13ساعت 1:19  توسط مائده | 
تو ببخشا که اگر صورت من نیلی نیست ...

پلک سالم دارم ...

بازو و پهلوی من بی درد است ...

لیک چشمانم اگر بهر تو گریان نشود نامرد است ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/11ساعت 6:51  توسط مائده | 
برگرد دردهاي دلم را دوا کني /  حاجت به حاجت جگرم را روا کني ** برگرد تا که با همه ي مادري خويش / گندم براي سفره ي ما آسيا کني ** بايد تو را دوباره ببينم، صدا کنم / بايد مرا دوباره ببيني ، صدا کني ** خيلي دلم گرفته سر چاه ميروم / برگرد خانه تا که مرا رو برا کني ** برگرد تا که طبق روال هميشه ات / قبل از خودت سفارش همسايه را کني ** اين بچه ها بدون تو چيزي نمي خورند / برگرد تا دوباره خودت سفره وا کني ** از من مراقبند تو ناراحتم مباش / بايد که افتخار به اين بچه ها کني ** من هستم و به نيت نبش مزار تو... / اصلا نياز نيست کمي اعتنا کني ** با ذالفقار بر سر خاکت نشسته ام / وقتش شده دوباره برايم دعاکني ** توليت حريم بلندت وبا من است / با شرط اينکه تو نجفم را بنا کني ***علي اکبرلطيفيان***

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/02/11ساعت 6:36  توسط مائده | 
مادر، دو بخش دارد. .... . "ما" .......و ....."در" .... "ما" هرچه مي کشيم از "در" است .....

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/08ساعت 1:57  توسط مائده | 

دیگه از خستگیام خسته شدم / دیگه از بستگیام بسته شدم ** میزنم تیغ به بند بستگی مگه آزاد بشم ز خستگی ...** بسه تنهایی دیگه تو قفس / بسه این قفس بدون هم نفس ** دیگه بسه تشنگی بدن آب / خوردن فریب و نیرنگ سراب ** واسه هر کی دل من تنگ میشه / تا میفهمه دلش از سنگ میشه ** دوستی از رو زمین پاک شده / مردی و مردونگی خاک شده ** هر کی فکر خودشه تو این زمون / تو نخ آب یخ و گرمی نون ** باید حرف دلمو گوش کنم / همه دنیا رو فراموش کنم ** دستمو بلند کنم به آسمون / خودمو رها کنم از این و اون ** دلمو جدا کنم از آدما / سینمو پر کنم از یاد خدا ** دیگه بسه دیگه بسه انتظار / ابر رحمت به سر دنیا ببار / شب تارِ شب تارِ شب تارِ آسمون خورشیدو بردار و بیار ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 20:53  توسط مائده | 

هر چه شکفتم تو ندیدی مرا / رفتی و افسوس نچیدی مرا ** ماندم و پژمرده شدم ریختم / تا که به دامان تو آویختم ** دامن خود را متکان ای عزیز / این منم ای دوست به خاکم مریز ** وای مرا ساده سپردی به باد / حیف که نشناخته بردی ز یاد ** همسفر بادم از آن پس مدام / می گذرم بی خبر از بام و شام ** می رسم اما به تو روزی دگر / پنجره را باز گذاری اگر ...


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 20:47  توسط مائده | 
ماجراي ما مثل ماجراي اون مرديه که کنار درياچه زندگي ميکرد و4 تا پرنده تو قفس داشت./ نشنيدي؟/ ماجراي ما رو هم کسي نشنيده!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 4:44  توسط مائده | 
از دلم آمده در پيچ و تاب / انقلب ينقلب انقلاب ** همچون گياه لب آب روان /  اضطرب يضطرب اضطراب ** آتش عشق است كه در اصل و فرع / التهب يلتهب التهاب **  نور خدايست كه در شرق و غرب / انشعب ينشعب انشعاب ** آب حياتست كه در جزو وكل / انسحب ينسحب انسحاب ** شك كه دل موهبت عشق را / اتهب يتهب اتهاب ** از سر شوق است كه اشك بصر / انحلب ينحلب انحلاب ** صنع نگارم بنگر بى حجاب / احتجب يحتجب احتجاب ** سر قدر از دل بى قدر دون / اغترب يغترب اغتراب ** آمليا موعد پيك اجل / اقترب يقترب اقتراب ***ديوان نجم (علامه حسن زاده آملي)***


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 4:42  توسط مائده | 
بالقوه آشنايي و بالفعل ، ناشناس / ما را ز ياد برده اي انگار بي حواس ** تنها نگاه مي کني و ناز ، نازنين / حرفي بزن که پر شود اين جا ز عطر ياس ** هر چند ناز کردن تو عاميانه است / اما بدان اسير تو هستند عام و خاص ** باچشم تو افق که نه‌ هرشاعري غني ست / بي چشم تو ولي همه هستند آس و پاس ** ...آخر سر از نگاه تو غير از همين غزل / خيري به ما رسيد ؟- نه !- اما تو را سپاس ! **يوسف شيردژم***


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/02/07ساعت 4:34  توسط مائده |